| |
صد و نودم |
|
|
فرشته نجات
فرشته نجات
فرشته نجات
فرشته نجات
فرشته نجات
فرشته نجات
فرشته نجات
فرشته نجات
فرشته نجات
فرشته نجات
D: |
|
|
۱۳۸٩/۱٢/٢٩ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هشتاد و نهم |
|
|
حالا شما دهن منو سرویس کنین و
منو مرعوب کنین و
جلسه بگیرین و
منو تو کارتابل و پوشه بذارین و
من آبغوره بگیرم واستون و
گهتونو بخورم واستون و
بکشم جلو واستون و
بکشم پایین واستون و
تعهد و امضا بدم واستون و
اینا،
باشه
ولی میدونین چیه؟
نامردم اگه شما رفتید و من وسط یکی از همین میدونا،یکی از همین میدونا، کیون لخت نیومدم نرقصیدم.نذر کرده م.آهنگشم انتخاب کرده م. |
|
|
۱۳۸٩/۱٢/۱٦ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هشتاد و هشتم |
|
|
باقالی٢
من که میگویم :"سلامت کو؟"، نمی فهمی
نمی دانی که دارم التماست میکنم یک بار
فقط یک بار،در این لعنت آباد سکوت اندود
بگویی: "هی فلانی! باز اینجایی؟"
نمیفهمی.
پ.ن. با تشکر از محسن نامجو، در "باقالی". |
|
|
۱۳۸٩/۱٢/٦ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هشتاد و هفتم |
|
|
گه رو از اون موقعی خوردم که فرانسه رو به لنگوییجای کامپیوترم اضافه کردم.عقیده م اینه. |
|
|
۱۳۸٩/۱٢/٦ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هشتاد و ششم |
|
|
هر آدمی باید یک کسی را داشته باشد یک کسی را داشته باشد که به اش بگوید به خیار حساسیت دارد و توی خواب حرف میزند و لگد میزند یک کسی که به اش بگوید تیرامیسویی که دیروز خورده طعم گه یخچالی میداده کسی که به اش از مسافرتش گزارش لحظه به لحظه بدهد کسی که به اش بگوید حواسش باشد شارژر موبایلش را جا نگذارد کسی که به اش بگوید از این همه نمایش خسته است و او نپرسد چی؟کی؟کجا؟ کسی که به اش بگوید پتو ندارد کسی که به اش بگوید ماشینش را چند ماه است نشسته و ماشین شبیه سوسک سرگین غلطانی شده که از باتلاق بیرون کشیده باشندش کسی که به اش بگوید سگ تو این زندگی کسی که به اش بگوید باز سرماخورده کسی که به اش قصه ی تجارب ناکامش را بگوید کسی که برایش اسمایلی گوسفند در چمنزار بفرستد کسی که بی شکایتی،دفتر خاطرات زنده اش باشد، هر آدمی باید یک کسی را داشته باشد لامسّب،باید یک کسی را داشته باشد.باید یک کسی باشد. |
|
|
۱۳۸٩/۱٢/٤ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هشتاد و پنجم |
|
|
اندر سرچ یا عن در سرچ
هر از چند گاه دوستان و آشنایان آیتم هایی داشتند درباره کاربرانی با سرچ عبارات بسیار جالبی به بلاگ های این عزیزان هدایت شده اند.
در واقع تا الان در بین کلمات کلیدی وبلاگ من چیز جالبی به چشم نمیخورد: "رابرت پتنسن"،" تراپی"،"allinurl: site:persianblog.ir" و "xeroderma pigmentosome" که در همینجا اعلام کنم که بمیرم الهی که قطعاً نتایج سرچشون گرهی از کارشون نگشوده.
اما امشب یه مورد جالبی اضافه شده:"فرقفوت کردن و ها کردن".دقیقاً به همین شکل.
پ.ن.خودمم سرچ کردم ببینم قضیه چیه،دیدم بعله،واسه خاطر اون پست فوت کردن و مردن بوده.عجب. |
|
|
۱۳۸٩/۱٢/۱ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هشتاد و چهارم |
|
|
مامان اصرار میکند.مامان همیشه اصرار میکند.امشب برای مامان است که میخاهد سازمان ملل باشد،و همه چیز را وصله پینه کند،و همه را با هم دوست کند و... راستی چرا مامان ها همیشه اصرار میکنند؟ |
|
|
۱۳۸٩/۱٢/۱ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هشتاد و سوم |
|
|
جمهوری فلاش تانک
دم صبح داشتم خواب میدیدم رفتم به یک جایی به نام جمهوری فلاش تانک.البته مشخصه که مثانه م در حال ترکیدن بود و نتیجتاً این خواب تعبیری ندارد.ولی به هرحال خدا به خیر بگذرونه.
فعلاً سخت منتظر اون روزیم که سیدفتال و هـ2چشم عزیز از هیتلر در بیان و اینترنتمونم به حال عادی برگرده.طبق اظهارات شاهدان عینی، بعضاً زردی و خیسی در ناحیه ی شلوار برخی مشاهده شده است. |
|
|
۱۳۸٩/۱۱/٢٧ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هشتاد و دوم |
|
|
من که فرق "فوت کردن " با "مُردن" رو هیچوقت نفهمیده م؛
ولی باالشخصه ترجیح میدم "بمیرم". |
|
|
۱۳۸٩/۱۱/٢٤ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هشتاد و یکم |
|
|
داستان آدم ها- #١
یکی بود،یکی نبود. یک دختری بود که با پدر و مادر و برادر و خواهرش زندگی میکرد.جنگ شد.بمباران شد.مادر دختر در بمباران زیر آوار ماند و مرد.جنگ ادامه داشت.برادر دختر رفت به جبهه و کشته شد. دختر با پدرش و خواهرش زندگی کرد و زندگی کرد تا 16 سالش شد.دختر خوشگل بود.در 16سالگی با یک پسر ازدواج کرد.پسر گفت که مهندس کشاورزی است.خانواده ی پسر گفتند که وضعشان خوب است و برای عقد و عروسی دختر،دو مراسم جداگانه ی بزرگ و خوب گرفتند.خانواده ی پسر گفتند که بچه هایشان همیشه خوب خورده اند،خوب پوشیده اند و خوب گشته اند. دختر عروسی کرد و به شهر کوچکی که خانواده ی پسر آنحا زندگی میکردند رفت.دختر طبیعتاً حدود یک سال بعد زایید.یک دختر زایید. در همین حین،پسر مشغول هیچ کاری نبود.روزها به مرغداری مزرعه ی پدرش می رفت و اساساً با خودش یک قل دو قل بازی میکرد و شب ها پای ماهواره خوابش می برد. در همان حین،دختر که معلوم نیست توانست دیپلمش را از هنرستان بگیرد یا نه،در مدرسه ابتدایی نقاشی درس میداد و طبیعتاً از این امر پولی در نمی آمد.طبیعتاً او یک آریشگاه زد و در آن موی مردم را کوتاه کرد و رنگ کرد و بند انداخت و بند انداخت. در همین حین،پسر هنوز مشغول هیچ کار خاصی نبود.جز اینکه مشغول معتاد شدن بود.و در آن شهر کوچک هم همه جور امکاناتی برای معتاد شدن وجود داشت.و همچنین با زنش دعوا زیاد میکرد و او را کتک هم میزد. در همین حین بچه ی آنها هم در حال بزرگ شدن بود. در همان حین بود که طبیعتاً دختر و پسر اجاره ی خانه و قبض های خانه ی اجاره ای را که صاحبش خارج بود پرداخت هم نمیکردند.و صاحبخانه طبیعتاً از خارج دستش به آنها نمیرسید. در همین حین بود که صاحبخانه از دختر و پسر شکایت کرد و در همین گیر و دار بود که پسر هم با یک پاسدار که او را فحش کش کرده بود دعوا کرد و با 200 کیلو وزن طبیعتاً خوب هم دعوا میکرد.هم چنین با کتک هایی که به زنش زده بود تجربه ی لازم را در این امر اندوخته بود. طبیعتاً پسر،دادگاهی شد و البته قصر دررفت و بدهی صاحبخانه را هم پدر و مادر پسر قرار شد که پرداخت کنند.پدر و مادر پسر هنوز میگفتند که وضعشان خوبست. اما در همین حین،در وا قع پدر و مادر پسر وضعشان تعریفی نداشت.پدر پسر بگی نگی آدم کلاهبرداری بود و کم کم مجبور شد که مزرعه را بفروشد تا بدهی هایش را بدهد و طبیعتاً هم همه ی بدهی هایش را نداد. در همان حین،دختر و پسر از خانه ی اجاره ای شان بیرون شده بودند و با فروخته شدن مزرعه،هم چنین پسر دیگر جایی نداشت که برود با خودش یک قل دو قل بکند.پس طبیعتاً دختر و پسر به خانه ی پدری دختر در شهر بزرگ تر اسباب کشی کردند که طبیعتاً خانه ای بزرگ و قدیمی بود. در همین حین پسر در شهر بزرگ تر با امکانات بیشتری برای معتاد شدن آشنا شد و از آن موقعیت نهایت استفاده را کرد و مشغول به معتادتر شدن شد.طبیعتاً اعتبارات لازم برای این امور از محل پدر دختر و پدر و مادر پسر تامین میشد چون در شهر بزرگ تر با یک قل دو قل کردن با خود نمیشد پول در آورد. در همین حین بود که زمان می گذشت. در همان حین بچه ی دختر و پسر،بزرگ شد و به کلاس اول رفت و پدر دختر مرد و دختر گفت که برای پسر بد شد،چون بانکش مرد.طبیعتاً بخشی از خانه ی پدری دختر به دختر به ارث رسید و طبیعتا دختر و خواهرش تصمیم گرفتند که خانه ی بزرگ و قدیمی را خراب کنند و آپارتمان بسازند. در همین حین،پسر به میزان خوبی دختر را کتک میزد.پسر در واقع برای قانع کردن دختر این روش را انتخاب کرده بود،تا دختر سهم خودش را به نام پسر بکند. در همان حین،دختر هر از چند گاهی از خواهرش پول قرض میگرفت تا پسر را بخواباند و ترکش بدهد،چون پسر معتاد و معتاد تر میشد. در این حین پسر دختر را آنقدر کتک زد که یک روز خواهر دختر،او را از خانه اش کشید بیرون در حالی که دختر شباهت خوبی به جسد پیدا کرده بود.طبیعتاً دختر به پزشکی قانونی رفت تا مدرکی موجود باشد و پزشکی قانونی تایید کرد که دختر در اثر کتک خوردن، شباهت خوبی به جسد پیدا کرده است.طبیعتاً دختر قصد داشت طلاق بگیرد. در همین حین پدر پسر،که بگی نگی کلاهبردار بود و در سن پیری دیگر نمیتوانست بگوید وضعش خوبست و یک جاهایی از او هم سوخته بود،پسر را راهنمایی می کرد.یک مقدار خوبی از خانه ی پدری پسر،مهریه ی دختر بود و این امر باعث سوزش بیشتر جاهایی از پدر پسر می شد. پسر توسط پدرش راهنمایی شد که به در خانه ی خواهر دختر برود و ناسزا به خواهرها و مادرهای ساکنین خانه بگوید و شوهر خواهر دختر به خواهر دختر گفت که تو پول زحمت کشی من را داده ای که این ترک کند و ترک که نکرده است هیچ،می آید در خانه ی من و ناسزا به خواهر و مادر من میگوید. طبیعتاً دختر دیگر نمیتوانست در خانه ی خواهرش بماند و طبیعتاً آواره شد. در همین حین بچه ی دختر و پسر پیش پدر و مادر پسر بزرگ میشد و طبیعتاً مقدار خوبی دردسر برای آنها ایجاد کرده بود،اما پسر با راهنمایی پدرش، بچه را گروگان گرفته بود تا دختر از گرفتن مهریه اش کوتاه بیاید. در همان حین دختر نمیتوانست از گرفتن مهریه اش کوتاه بیاید چون وکیل گرفته بود و طبیعتاً قصد داشت پول حاصل از مهریه را به وکیل بدهد. در همین حین پسر با راهنمایی پدرش حاضر نبود دختر را طلاق بدهد مگر اینکه دختر از مهریه اش بگذرد و در عین حال طبیعتاً هنوز حاضر نبود بچه را به دختر بدهد چون بچه که حالا کلاس چندم دبستان بود و در اثر ایجاد کردن دردسر،به خانه ی خواهر پسر نقل مکان شده بود،هنوز گروگان به حساب می آمد. در همان حین، پدر پسر در حال نامه نگاری به دادگاه بود که دختر فلان کرده و چنان کرده و اصلاً نمیفهمید که این امور باعث ندادن مهریه به دختر نمیشود. در همین حین پدر پسر کل فامیل را واسطه میکرد و طبیعتاً هنوز اصلاً نمیفهمید که این امور باعث ندادن مهریه به دختر نمیشود.
در این حال،دختر شرط گذاشته است که مهریه اش را بگیرد،و در سن 29 سالگی طبیعتاً ازپسر طلاق بگیرد،و سرپرستی بچه را هم حاضر است بر عهده بگیرد اگر پسر قول بدهد که کاری به دختر و بچه اش نداشته باشد و نزدیک آنها هم نیاید. در این حال پسر در حال ننه من غریبم گیری است که نمیتواند بچه اش را نبیند و پدر پسر، خانه اش با حضور کارشناسان امر قیمت گذاری شده و او طبیعتاً هنوز دارد با دادگاه نامه نگاری میکند و همه ی فامیل را واسطه میکند و نمیخواهد بفهمد که این امور با عث ندادن مهریه به دختر نمیشود.
|
|
|
۱۳۸٩/۱۱/۱٩ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هشتادم |
|
|
Snoooooooooooooooooooooooooooooooooze
ببین،
من میخابم،
بعد امتحانا که تموم شد و دولت تونس که در محل مستقر شد و لبنان که مسئله ش حل شد و حموم که رفتم و نگهبانای دانشگاه که مهربون شدن و اتاق من که مرتب شد و اینترنتم که دوباره شارژ شد و مامان که قهوه ی حسابی خرید،
تو منو بیدار کن.
پ.ن. صد و هشتاد درجه میزنیم.
پ.ن.2. البته 180 زاویه بین دو تا پا نه ها،180 درجه بین سر تا پا،این جوری: 0<-= |
|
|
۱۳۸٩/۱۱/٤ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هفتاد و نهم |
|
|
یعنی هر چی که فکر میکنم،نمیتونم بفهمم که ما چطور ۵سال پیش این "مسئله" رو انتخاب کردیم،بی تقلب و بی هیچی. |
|
|
۱۳۸٩/۱۱/٤ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هفتاد و هشتم |
|
|
-سلام مرد مومن!
+سلام پدر پسر شجاع! |
|
|
۱۳۸٩/۱۱/٢ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هفتاد و هفتم |
|
|
خودت خواستی،خودت نخواستیش،
خودت خواستی سوفی خانوم
کاریشم نمیشه کرد.
|
|
|
۱۳۸٩/۱۱/۱ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هفتاد و ششم |
|
|
Is it so hard for you to understand,
if I tell you that I just "grew out of it" ?
or that -this one is gonna hurt- I just grew out of you ?
--- |
|
|
۱۳۸٩/۱٠/٢٦ | Bite Me! () |
| |
| |
صد و هفتاد و پنجم |
|
|
پایتخت کشور تونس، شهر تونس است.
شهر تونس، مرکز استان تونس هم هست.
شهر تونس، در انتهای خلیج تونس قرار گرفته است.
میخام بگم جوامعی هستند که اینقدر خلاق هستند.
پ.ن. پس از مخابره ی اولین خبرها از سقوط دولت تونس، ابهاماتی پیرامون نام پایتخت این کشورآفریقایی ایجاد شد.هدف از ایجاد این نوشته صرفا ابهام زدایی نمیباشد و فقط محض خنده است!در جمله ی قبل میخاستم ببینم تیریپ خبرگزاری چه حسی داره
پ.ن.٢. منبع: http://en.wikipedia.org/wiki/Tunisia
|
|
|
۱۳۸٩/۱٠/٢٥ | Bite Me! () |
| |